لقب قیصر را بابت همه کاره بودن و حضور مداومش در خطوط سه گانه دفاعی.میانی و حمله به او داده بودن و این لفظ در پایان فوتبالش بعنوان یک مدیر. مشاور و سرمربی موفق زیبنده نامu200du200du200du200du200dش بود.. ..فرانتس بکنباوئر یکی از بهترین مدافعان تاریخ فوتبال سه روز پیش از این دنیا خارج شد ..!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 15:32 توسط 14
|
برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 14:12
همهی ما آدم ها ممکنه یک یا چند تراژدی بزرگ در طول زندگی داشته باشیم اونها رو هر چند مدت یکبار با جزئیاتی که بیادمون مونده ازش مرور کنیم و یا قاب عکسی ام جایی بدیوار منزل به یاد بودش جدا از دل زده باشیم.. در مورد آلن دلون این بازیگر مشهور فرانسوی که همواره پایان بندی های فیلمهایش مرگ را محور و سرفصل هر انتخاب دیگر قرار می داد شاید رومی اشنایدر جایگاهی مهم از این منظر داشته باشد.آلن دلون در واپسین برداشت ها و سکانس های زندگی اش قصد دارد تا نحوه و تاریخ مرگش را هم خود انتخاب و کارگردانی کند ..فعلن اسیر دست دعواهای فرزندانش شده اما وقتش چندان دیر نیست.برای همگان اینگونه است ..
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 15:53 توسط 14
|
برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 14:12
تصمیم دارم پادکتست گوش بدم! البته نه در مورد گیاهخواری! و نه الان! برای آینده همچین برنامه ای دارم و یک طیف موضوعی گسترده رو قرار شامل بشه ...من موافق گیاه خواری بشکل مطلق نیستم ..از مطلق گرایی یکجور بودن ثابت موندن در رژیم غذایی بدم میاد! ثبات! ثبات خوبه باهاش مشکلی ندارم موافقم! ..اما نه در خورد و خوراک! و این که تلاش کنن با برخی واژه ها مثل لاشه خواری و مردار خواری و این قبیل من یا دیگران رو منصرف کنن و به سمت یک رژیم غذایی خاص سوق بدند ره بجایی نمی برند و فایده ای نداره این روش.. یخورده در نحوه و شکل مبارزاتتون تجدید نظر کنید ای مبارزین راه گیاه خواری..پررر
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 19:11 توسط 14
|
برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 19:32
اینطور که متوجه شدم بشکل گسترده ای ایران در صادرات اعضاء بدن نقش ایفاء می کنه.. برای این حرفم هیچ مصداق و مثالی ندارم ارائه بدم! و این رو هم بیاد داشته باشید به یادگار از من اگر فرد جوانی برگه اهدای عضو پر کرده باشه و عارضه رفتن به اغما را از سر میگذراند در یک بیمارستان دولتی اقوام و بستگان وی امید چندانی برای برگشت ایشان متصور نباشند.البته نه در تمام موارد اما خب.. بهترین گزینه بستری کردن در یک بیمارستان خصوصی خوش نام است و یا بخش وی آی پی یک بیمارستان دولتی بازهم از نوع خوش نام... اتهامی بگردن کارکنان نیست! سیاست اداری برخی بیمارستان ها در قسمت مدیریت کلان. ریاست و به اهتمام (حیفِ واژه) برخی پزشکان اینگونه بوده و هست و خواهد بود که بگویند هیچ راهی برای برگشت نیست و فقط با دستگاه زنده است! و دوآ کنید بدرگاه!
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ساعت 15:36 توسط 14
|
برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 19:32
دوبلاژی اغلب فیلم های جک لمون برعهد منوچهر نوذری بود تا جایی که دیدم و تصویر فوق یکی از این دست فیلم هاست که از بابت شوخ طبع بودن وی منوچهر نوذری و در نظر گرفتن اون حال و هوای شاد گذشته های حالا دیگه دور و دست نیافتنی در این حد نا امید لذت بخش بود برای من دیدنش!چند روز پیش در مکانی پر تردد من از شر سوز سرد صبحگاهی فصل زمستان پناه برده بودم به گرمای تابش نور خورشید در گوشه ای دنج که پیرمردی را بمانند عجل معلق با لبخندی ریز بر لب مقابل روی خودم دیدم.. دیر متوجه ش شدم سرم پایین بود و خیر سرم از وجود پدیده دل انگیز آفتاب در سرما کیف می کردم! غافلگیر شدم .. پیرمرد سرحال و سرپا بود اما ملبس به ظواهری کهنه چون گدایان.. او ویرانه لباسی آشفته بتن داشت اما مشخص بود شسته و تمیز است و چهرهاش هم اینگونه می نمود کاملا در تضاد با رخت مندرس .. تا شروع به صحبت کرد بی اختیار تداعی کننده آن پیرمرد اهل امریکای جنوبی بود در فیلم قدیمی بوچ کسیدی و ساندانس کید. بهمین مناسبت تا چند لحظه بعداز تمام شدن حرف هایش بدون گفتن چیزی فقط نگاه ش می کردم تکه ای کاغذ سمتم گرفت در اتمام نطق ش و با اینکار رشته افکار از هم گسست! کاغذ را گرفتم رقمی با دو رنگ متفاوت خودکار درش نوشته شده بود. 6 میلیون و نهصدو 90 هزار تومن ... پرسش مهمش این بود که چقدره دیگر می خواهد تا بشود 7 میلیون ؟! کاغذ را که بهش پس دادم یکبار دیگر وراندازش کردم حس کردم آگاه است به پاسخ طرز نگاه و حسی که بمن منتقل کرد یک آن خوشایند نیامد تماما منفی! ..عامیانه گفتم نمیدونم! من واقعن در حال حاضر نمیدونم این 6میلیون شما چقدر دیگه می خواد تا بشه هفت میلیون ولی احتمالا این آقایی که داره میاد عابری که از پشت سر بهش نزدیک می شد می تونه بهتون بگه چقدر د
برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 16:05